تبليغاتX
جنگجویان سیاه

 

خب این مطلب بیشتر برای اطلاع از سالم بودن خودم هست

خیلی از دوستان فکر کردن بلایی سرم اومده منم الان فقط این مطلب رو برای این میزنم که اطلاع بدم من کاملاً سالم هستم و فقط مشغله زیاد این اجازه رو نمیده که به نت بیاد چه برسه بیام و آپ کنم

قربونتنون برم بابای

نظرات اینجا رو کاملاً فعال میزارم که هرکی خواست نظر بده چون شاید نرسم بیاد و تایید کنم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/08/19 ساعت 12:9  توسط گلادیاتور  | 

سلام به همتون به قول یه نفری قربونتون برم.

امروز خیلی عصبانیم. کلاً وقتی عصبانیم این حالت رو دارم.

نمیدونم میدونید یا نه ولی اکثر دوستان خبر دارن که من یک کافی نت دارم این چند روزه تب ثبت نام وام ازدواج بالا گرفته

واسه گرفتن وام باید از طریق اینترنت عمل کرد و خیلی ها میان کافی نت تا ما براشون وام بت نام کنیم. واسه وام شناسنامه زوج و زوجه کارت ملی طرفین و سند ازدواج باید باشه.

اینا رو گفتم که بدونید ما همه چیز دو طرف رو میبینیم و از همه خبر داریم.

چیزی که منو ناراحت کرده اختلاف سنی هست. چرا باید یک مردی که متولد 32 هست باید با زن دومش که متولد 68 هست ازدواج کنه؟ تازه بدتر اینکه زن دومش دختر عموی خودشه و مشخص هست که مجبور شده جواب مثبت بده دختری که پسر شوهرش هم از خودش بزرگتره. چرا باید یک پسر متولد 57 با یک دختر متولد 71 که حتی بلد نیست سند ازدواج رو امضا کنه و مشخص بوده دستش لرزیده ازدواج کنه؟ اخه چرا؟ چرا؟ چرا؟

چرا بعضی وقتها ما ادمها اینقدر پست میشیم؟

چرا مرد ها اینقدر پررو هستند و به خودشون اجازه میدن و به خواستگاری اینچنینی میرن؟

چرا دخترها اینقدر احمق میشن و به این مردها جواب + میدن؟

چرا خونواده ها فرزاندانشون رو مجبور به چنین کارهایی میکنن؟

نظر شما چیه؟

به نظر من همه ما مقصریم همه توی چنین اتفاقی دخیل هستیم.

به خودم قول دادم که دیگه کسی با چنین مشخصاتی رو ثبت نام نکنم 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/29 ساعت 10:23  توسط گلادیاتور  | 

Stand By

تا حالا چقدر در این حالت بودید؟

از این حالت خوشتون میاد؟

چند نفر رو در این حالت گذاشتین؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/13 ساعت 19:3  توسط گلادیاتور  | 

با سلام به همه دوستان عزیز

قابل توجه به مدت نا معلومی (شاید تا فردا شایدم تا اخر سال) از آپ کردن معذورم و دلیل ان این است

1. مشغله کاری

2. مشغله فکری

3. کمبود وقت

4. نداشتن موضوعی برای آپیدن :D

با تشکر از دوستان

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/31 ساعت 8:50  توسط گلادیاتور 

دنیای زیبا

تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته *** جهانی که هر انسانی تو اون خوشبختهِ خوشبخته

جهانی که تو اون پول نژاد و قدرت ارزش نیست *** جواب هم صدایی ها پلیس ضد شورش نیست

نه بمب هسته ایی داره نه بمب افکن نه خمپاره *** دیگه هیچ بچه ایی پاشو روی مین جا نمیزاره

همه آزاده آزادن همه بی درد بی دردن *** تو روزنامه نمی خونین نهنگا خودکشی کردن

جهانی رو تصور کن بدون وحشت و باروت *** بدون ظلم خود کامه بدون نفرت و طاغوت

جهانی رو تصور کن پر از لبخند و آزادی *** لبالب از گل و بوته پر از تکرار آبادی

تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه *** اگه با بردن اسمش گلو پر میشه از سرمه

جهانی رو تصور کن که توش زندان یه افسانه است *** تمام جنگهای دنیا شدن مشمول آتش بس

کسی آقای عالم نیست سراسر با همن مردم *** دیگه سهم هر انسانه تن هر دونه گندم

بدون مرز محدوده وطن یعنی همه دنیا *** تصور کن تو میتونی بشی تعبیر این رویا

نمیخواستم در مورد این روزهای ایران حرفی بزنم ولی واسه این روزهای ایران فقط میتونستم همین رو بنویسم

چه خوب بود اگه دنیا اینجوری باشه البته توی کتاب اندیشه نوشته بود اگه شر تو دنیا نباشه همش میشه خیر و وقتی بشه خیر یعنی بهشت پس دنیا نمیتونه بهشت بشه چون اگه بهشت باشه پس بهشت بی معنا میشه و دنیا هم وجود نداره پس میشه آخرت و و اون وقت حال نداریم وقتی هم نداشته باشیم آخرتی نداریم چون یکی میشه و نمیشه ما هم حال باشیم و هم آخرت ( خودم هم میدونم چرت نوشتم :D )

برنامه تابستون

ازم خواستن که واسه تابستون چه برنامه ایی داری

آخیششششش امتحانات تموم شد و تابستون من یعنی شروع شد

خب من یکی واسه تابستون برنامه ام رو از قبل معلوم کردم یه چیز مشخصه

1. ترم تابستون : هفت واحد واسم مونده ترم تابستون بگیرم و خلاص

2. بهمن کنکور دارم : پس واسه بهمن باید درس بخونم

3. مثل همیشه بعد از ظهرها تمرین والیبال

4. هر روز صبح ساعت 8 برم سر کار و ساعت 12 برگردم خونه و ساعت 5 عصر برم و ساعت 9 شب بیام خونه

خب همین بود

مرسی شهرام که منو دعوت کردی

حرف آخر

امیدوارم ایران باز هم ایران بشه به امید سر سبزی و سربلندی ایران

..........

پ.ن : واسه برنامه تابستون همه سربازان رو دعوت میکنم ( پیوندها)

پ.ن : وقت کنم ترانه سیاوش رو هم واسه دانلود توی ادامه مطلب میزارم

+ نوشته شده در  شنبه 1388/04/06 ساعت 11:53  توسط گلادیاتور  | 

اعصاب - گرما - امتحان - کنکور - ترم آخر - رای - دل نوشته - جومونگ - کار - خسته - خواب - ادم - آکواریوم - شاد بودن - فرار - هوممم - اینترنت - بوقی - زندگی - مرگ - کارشناسی - سربازی - خوزستان و عشقه - دمای 49 درجه - پیاده روی - اس ام اس بازی- اراجیف - کمبود خواب - تلفن های شبانه - آشتی کنون - مبارکه - به پام پیر شه :D


با تشکر از سهراب بابت دعوتش

منم از وبلاگ های بوقکده ( مینا ) ، بدون تو کارم تمومه ( شادی ) ، قلمرو مرلین کبیر ( علی ) ، نوشته ها و خاطرات من ( سانیا ) و توهم توهم ( سهراب ) دوعت میکنم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/03/21 ساعت 0:33  توسط گلادیاتور  | 

سلام خیلی وقته اپ نکردم الانم خیلی ذهنم مغشوشه که بهترین راهی که به ذهنم رسید اینجا بیام این دقعه میخوام از سبک داش آرش خودم استفاده کنم پس با اجازه ایشون

زندگی چیست؟

واقعاً این زندگی که میگن چیه؟

کاش می دانستی : زندگی با همه وسعت خویش

مخمل ساکت غم خوردن نیست

حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست

زندگی : خوردن و خوابیدن نیست

زندگی : جوشش و راهی شدن است

زندگی : برگ بودن در مسیر باد نیست

امتحان ریشه هاست

شیرین من تلخی مکن با عشق

تموم می شن ، گم می شن این دقایق

بیچاره دخترا

دیروز توی بازراچه دنبال چیزی میگشتم توی راه شاید صد تا ادم جور واجور دیدم خیلی ها ، پسرها و دختر هایی بودن که توی بازار چرخ میزدند تو این حین 99.5 درصد از پسرایی که از یک دختر رد میشدن یه تیکه بهش می انداختن:

بيچاره دخترا اگه خوشگل باشن مي گن عجب جيگري

اگه زشت باشن مي گن کي اينو مي گيره

اگه تپل باشن مي گن چه گوشتيه

اگه لاغر باشن مي گن چه مردنيه

اگه مودبانه حرف بزنن مي گن چه لفظ قلم حرف مي زنه

اگه رک و راست باشن مي گن چه بي حياست

اگه يه خورده فکر کنن مي گن چقدر ناز مي کنه

اگه سري جواب بدن مي گن منتظر بود

اگه تند راه برن مي گن داره مي ره سر قرار

اگه اروم راه برن مي گن اومده بيرون دور بزنه ول بگرده

اگه با تلفن کارتي حرف بزنن مي گن با دوست پسرشه

اگه خواستگارو رد کنه مي گن يکي رو زير سر داره

اگه حرف شوهرو پيش بکشه مي گن سر و گوشش مي جنبه

اگه به خودش برسه مي گن دلش شوهر مي خواد مي خواد جلب توجه کنه

ببینم نظر شما چیه ؟

این روزها

این روزها که داره به امتحانات نزدیک میشه مثل همیشه حس خوندنم رفته اصلاً حوصلشو ندارم تازه رفتم توی یه مسابقه هم ثبت نام کردم دعا کنیم برنده بشم واسم خیلی مهمه

راستی بچه ها یه سیستم جدید خریدم شد 850 هزار تومن ولی خب به داشتنش می ارزه تا 10 سال دیگه نمیخواد عوضش کنم

عاشق این نوشته شدم

اینو جایی خوندم خوشم اومد ازش گفتم بزارم شما هم بخونید

«…تو شاید فکر کنی مثل مردها آزادی اگر بتونی با هر کسی که می‌خوای بخوابی و بری و بیای ولی من می‌گم تو می‌تونی از یه مرد خیلی آزادتر باشی اگر برای زندگی به یه مرد نیاز مالی نداشته باشی (نیاز عاطفی از روی علاقه واقعی چیز دیگست و لطفا اشتباه نشه با بی نیازی) آزادی رو چرا از آزادی جنسی زیر سقف پدر و مادر شروع می‌کنی؟ آزاد باش در یاد گرفتن. آزاد باش در بهترین بودن در کاری که انجام می‌دی. آزاد باش در حد اکثر احترام رو به جسم خودت گذاشتن، احترام و قدرت به خودی خودش خواهد اومد. نمی‌گم نیاز جنسی رو رفع کردن بده یا اخه یا جیزه ولی نه اینجوری به پست ترین نحوی که وجود داره. مثل سگی که برای رفع نیازش خودش رو به هر درختی می‌ماله . حالم بد میشه از دخترهایی که فقط دنبال موقعیتی هستن که توی وبلاگشون از .... و .... خودشون تعریف کنن یا عکس لنگ و پاچه و انگشتهای دست و پاشون رو بذارن. بابا به خدا همه دارن و مال شما نوبر نیست…»

راستی نه زندگی انقدر شیرین است و نه مرگ آنقدر تلخ که انسان بخواهد شرافتش را بفروشد

حرف آخر

دلم میخواست دَمِ آخر حداقل کمی حرف با هم می زدیم، نمی دونم دقیقاً چی میخواستم بگم؛

اینکه ازت بدم میاد اما دلم برات تنگ شده!

که برای با تو بودن دیگه آینده ی روشنی متصور نیستم اما سخت دلم میخواد کنارت باشم!

و شاید خیلی حرفای ضد و نقیض دیگه که ذهن متزلزل منو تحریک می کنه و نمی ذاره فکری به حال دو امتحانی که فردا دارم بکنم.

امروز وقتی پای درس نشستم و سعی کردم تمام فکرم رو متمرکز کنم، ذهن فرّارم یه دقیقه پیوسته هم مجال تمرکز رو به من نداد و من در تمام مدتی که سرم روی کتاب بود نتونستم درس بخونم و نه حتی درست به تو فکر کنم؛ اما حداقل این پای درس نشستن اینقدر به دردم خورد که کمی از خیال تو دور بشوم و این اپیدمی به قدر نفس کشیدنی دست از سر من بردارد و تنها باشم با خودم، با تو، با همونی که یه روز دستشو گرفتی و فردا دست رد به سینه ش زدی، شاید به قدر لیاقت تو نبودم و شاید به قدر لیاقتم نبودی که نخواست و شاید خواست و نخواستی و خواستم و شاید سه خواستن هم زمان لازم بود و شاید هم فقط یک خواستن و خواستن او.

در کل بگم

همتون رو دوست دارم این نوشته ها همه توی افکارم پیچ و تاب می خوردن و نمی ذاشتن به کارام برسم واسه همین نوشتمشون که بعد ها بهشون سر بزنم و حلشون کنم

.......

پ . ن : بابت حوصله گذاشتن واسه خوندن مرسی

+ نوشته شده در  جمعه 1388/02/18 ساعت 1:24  توسط گلادیاتور  | 

سلام و خسته نباشید امروز داشتم وبگردی میکردم که اینو دیدم گفتم واسه شما هم بزارم شاید خوشتون بیاد

شما مستحق شادی هستید      

پیام‌هایی كه به خود می‌‌دهید سمت وسوی زندگی شما را تعیین خواهد كرد.پس اگر دائما‍ به خود بگویید من ارزشی ندارم وشادی در زندگی حق من نیست، چطور انتظار دارید كه شاد باشید؟

 خودتان را قبول داشته باشید                            

خوب، بد، زشت یا هرچه هستید، همان را بپذیرید. به هر كاری مشغول هستید بدانید كه آن كار نهایت تلاش و كوشش شما بوده، پس كاملا از آن راضی و خوشنود باشید و به دنبال پیشرفت بروید. اگر تنها به نداشته‌های خود فكر كنید مطمئنا از داشته‌های خود هرگز لذت نمی‌‌برید.

   احساس رضایت نمایید                             

نباید همواره به دنبال موقعیتی در آینده باشید تا در آن زمان به خرسندی برسید. شما مطلع نیستید كه فردا زندگی چه چیزی را برای شما به ارمغان خواهد آورد، پس امروز از داشته‌ها و موقعیت‌های خود نهایت لذت را ببرید.

    قدر زندگی خود را بدانید                                  

شادبودن در حال حاضر یعنی از زندگی خود سپاسگزاری كردن. شكرگزاری ازسلامتی، شغل، خانه، غذا یا خانواده‌ای كه عاشق شماست. آیا اگر متوجه شوید كه فقط نود روز از زندگی شما باقی مانده متفاوت عمل نمی‌كردید؟ سرانجام عمر همه یك روز به پایان خواهد رسید. شاید شما حتی نود روز هم وقت نداشته باشید. این را بدانید كه تنها سپاسگزاری است كه شادی و آزادی را برای شما به ارمغان خواهد آورد، نه سرزنش.

    با دیگران مهربان باشید                                     

شادی واقعی یعنی مفید بودن برای دیگران. اگر شما یاد بگیرید كه به مشكلات، بیش از اندازه فكر نكنید آنها در نظر شما كوچك وكوچك‌تر خواهند شد. اگر تنها به خود فكر نكنید، متوجه می‌شوید كه زندگی چقدر زیباست.

ویرایش

-----------

پ.ن: متاسفانه کامپیوتر خراب شده دیر آپ میکنم و اینکه دیر نظرات رو تایید می کنم به بزرگیه خودتون ببخشید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/01/25 ساعت 19:18  توسط گلادیاتور  | 

اطلاعیه شماره 3

اول اینکه سلام و خسته نباشید و این چیزا به تک تک دوستان ایشالا تعطیلات خوب گذشته باشه

از اینکه آپ نمیکنم شرمنده ام دلیلشم اینه که یه خورده سرم شلوغه و دیگه اینکه چیزی فعلاً به ذهنم نمیرسه

خب اومدم یه چیزی بگم و برم خیلی از دوستان می پرسن چرا نظرات رو باید تایید کنی تا نمایش داده بشن؟

جواب این سوال اینه

1. خیلی از دوستان نمیدونم از جانب مزاح ، شوخی ، خوشمزه گی میان توی نظرات فحش هایی می نویسن ؛ خب اینم یه جورشه دیگه

2. از دست این تبلیغات خسته شدم درسته بلاگفا یه سری کارهایی کرده ولی باز هم نظرات تبلیغاتی زده می شه

جواب همین بود و بس

+ نوشته شده در  جمعه 1388/01/21 ساعت 18:35  توسط گلادیاتور 

اول اینکه نوستالژی یعنی این بازی تمومی نداره.

نوستالژی یعنی نگاه کردن به دست های بزرگترا واسه عیدی گرفتن.

نوستالژی یعنی نشستن دور سفره هفت سین با کل خونواده.

نوستالژی یعنی شوخی های گذشته مدرسه ( دلم واسه دونه دونه هاشون یه ذره شده ).

نوستالژی یعنی پاک کردن همه افکار بیهوده و کهنه.

نوستالژی یعنی بخشیدن همه دوستان ؛ چه خوب ، چه بد.

نوستالژی یعنی تحولی درون خود.

نوستالژی یعنی سکوت.

و در آخر نوستالژی یعنی سال نو مبارک.


جا داره بگم: با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد، برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت روزهایتان بهاری و بهارتان جاودانه باد نوروز مبارک


ممنون از داش سعید که منو به این بازی دعوت کرد.


منم مثل سنت دعوت میکنم ؛ کسایی که آپ نکردن رو من انتخاب کردم

از کمیل ، سهراب ، سارا ، سورنا و آرش دعوت میکنم.

------------

پ.ن : من زیاد نوستالژی ندارم پس اگه اینگونه نوشتم ناراحت نشید مشکل از منه

پ. ن : چون دعوت شدم نوشتم ولی خوب شد چون نمیدونستم سال نو رو چطوری تبریک بگم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/29 ساعت 19:10  توسط گلادیاتور  |